ببینید | روزگار نیلا بعد از شلیک دوم آمریکا به مدرسه میناب

از قدیم گفته‌اند؛
از قدیم گفته‌اند؛ "حرف راست را از بچه بشنو"، حالا هم صحبت‌های این روزهای بزرگترها را بگذارید کنار و حرف‌های تکان‌دهنده نیلای ۱۰ ساله از شلیک‌های بی‌رحمانه آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب را بشنوید که جان بیش از ۱۴۰ بچه دبستانیِ بی‌گناه را گرفت.
کد خبر: ۱۵۴۵۴۲۲

یکی از چشم‌های درشت و سیاه نیلا هنوز قرمز است، کبودی زیر چشم راستش هم هنوز خوب نشده، اما از این قرمزی و کبودی بدتر این است که مامان زهره دیگر نیست تا قربان صدقه‌اش برود و مرهمی بر دردهایش باشد.
برادرش؛ حامیِ ۱۱ ساله هم نیست تا با هم بازی کنند و درد و غمش را کمی فراموش کند.


روایتی کودکانه از شلیک اول و دوم آمریکا به مدرسه میناب 
نیلا مثل هر روز با مامان و حامی رفته بودند مدرسه؛ مدرسه طیبه شجره میناب. 
ناگهان صدایی آمد؛ صدایی که برای نیلا شبیه "باد شدید" بود، اما این، صدای باد نبود، صدای اصابت موشک به مدرسه‌شان بود. 
موشک اول را که آمریکا زد، جان زهره صلحی‌زاده مادر نیلا را گرفت و موشک دوم هم جان حامی صادقی، برادر ۱۱ ساله و هم‌کلاسی‌ها و معلم‌هایش.
نیلا تعریف می‌کند: "ما توی مدرسه بودیم، یه صدایی اومد شبیه بادِ شدید بود، معلم‌ها جیغ زدند و فرار کردند. 
من هم همراه معلمم رفتم توی کلاس، بعدش دیگه بیهوش شدم، یک سنگ بزرگ افتاده بود روی کمرم.
وقتی به‌هوش اومدم، یه آقا اومد، سنگ رو بلند کنه، اما نتونست. چند نفر دیگه اومدن کمک دادن بازم نتونستن. یه گوشه‌اش رو گرفتن بالا و خودم اومدم بیرون". 


روضه نیلا برای حامی 
اما روضه‌ی نیلا از شهادت حامی؛ روایت تکان‌دهنده‌ای از شلیک‌های دوم آمریکایی_صهیونی در این جنگ برای گرفتن جان‌های مردم بی‌گناه است؛ او می‌گوید: "برادرم همیشه زنگ‌های آخر می‌اومد توی حیاط مدرسه. وقتی صدا رو شنید، گفت: می‌خوام برم مامانم رو نجات بدم.
رفت بالا، دوباره زدند، اون هم شهید شد".

 

منبع : فارس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها